خانه / فرهنگی / سفرنامه های عشایر باصری

سفرنامه های عشایر باصری

سفرنامه های عشایر ایل باصری این قسمت خاطرات عمو میرزاعلی

خاطراتی که مرحوم مشهدی میرزاعلی از دوران گذشته بیاد دارد .
در سال ۱۳۱۲در کفه ی نظم آباد ماموران ثبت احوال آمدند و شناسنامه دادند .و در سری دوم در سال ۱۳۱۴که ماموران آمدند و جواز منزل دادند . و به هر چوپانی یک پلاک ؛ که به سینه ی او نصب می شد و بعد از آن عکس می گرفتند و اگر چوپانانی جواز و پلاک نداشتند چادرشان به آتش کشیده می شد ( این هم روزگاری بود)
در شال ۱۳۱۵ تخت قاپو به فرمان شاه پهلوی برقرار شد ، طایفه ظهرابی ذر همان سال در هزار دره ی سروستان بودند که همان جا ساختمان ساختند و معنی تخت قاپو این است که  ایل در همان جا که هست بماند . عمو کربلایی بهروز و حبیب قیصری در همان زمان تخت قاپو به رحمت ایزدی پیوستند . که عمو کربلایی بهروز در جوار امام زاده شاه سفید (دره سرو) به خاک سپرده شدند .
خاطراتی که مرحوم مشهدی میرزاعلی از دوران گذشته بیاد دارد .
در سال ۱۳۱۲در کفه ی نظم آباد ماموران ثبت احوال آمدند و شناسنامه دادند .و در سری دوم در سال ۱۳۱۴که ماموران آمدند و جواز منزل دادند . و به هر چوپانی یک پلاک ؛ که به سینه ی او نصب می شد و بعد از آن عکس می گرفتند و اگر چوپانانی جواز و پلاک نداشتند چادرشان به آتش کشیده می شد ( این هم روزگاری بود)
در شال ۱۳۱۵ تخت قاپو به فرمان شاه پهلوی برقرار شد ، طایفه ظهرابی ذر همان سال در هزار دره ی سروستان بودند که همان جا ساختمان ساختند و معنی تخت قاپو این است که  ایل در همان جا که هست بماند . عمو کربلایی بهروز و حبیب قیصری در همان زمان تخت قاپو به رحمت ایزدی پیوستند . که عمو کربلایی بهروز در جوار امام زاده شاه سفید (دره سرو) به خاک سپرده شدند .
در سال ۱۳۱۷ماموران حکومت پهلوی چادرهای سیاه را پاره می کردند و روی آنها کرباس سفید می کشیدند ( چون خارجی ها از چادر سیاه بدشان می آمد . و ترجیح می دادند چادرها سفید باشد !‌) برای همین منظور به عنوان اینکه می خواهند قند و شکر بدهند. شناسنامه ها و همینطور سیاه چادرها را جمع می کردند ، و به حوضه ی بند امیر بردند ، و هنگامی که در کفه ی آهو‌چر چادرها را تحویل دادند همه آنها به چهار قسمت پاره شده بودند و از قند و شکر هم خبری نبود . در دوران پهلوی حکومت بر عشایر تحمیل شد و گفته شد تمام عشایر باید تحت سلطه باشند .
در سال ۱۳۲۳ ساختمانهای هزار دره و ساکنان آنها توسط گروه غارتگر عرب فارسی مورد تهاجم قرار گرفتند و همه چیز غارت شد . دزدان توسط ماموران پاسگاه و بقیه تعقیب شدند تا در جنگل خانه کادون  با هم درگیر شدند که افسری که رئیس پاسگاه بود کشته شد و املاک هم به سرقت رفت . مردم ساختمان ها را ترک کردند و زندگی عشایری را از سر گرفتند و ساختمان ها رو به ویرانی نهاد .
در سال ۱۳۴۲درد (  ناچاقی )در عشایر رایج شد که یک خانواده هم از طایفه ظهرابی مبتلا شد . که خانواده ملا محمد اسماعیل بود و یک دختر بچه هم بعلت بیماری فوت کرد . ( بنام صغرا)که در نصرآباد به خاک سپرده شد .
در سال ۱۳۲۴بدستور شاه جنگ داخلی ساختگی براه افتاد . عشایر پاسگاه ها را خلع سلاح کردند و با نیروهای ارتش درگیر شدند ، در تنگ کله و دیگر مناطق تعداد زیادی سرباز کشته شد ، درگیری در منطقه کازرون و فیروزآباد هم وجود داشت . هدف شاه از براه انداختن این جنگ ناامن جلوه دادن داخل کشور بود تا به کشورهای دیگر اجحازه لشکر کشی از راه ایران را ندهد ، تعداد زیادی هم از قشقایی در این جنگ ها کشته شدند .
محمد خان ضرغامی بدست ابراهیم خان نمدی  و بدستور خسرو خان قشقایی دستگیر شد و او را به ییلاق خسرو خان بردند . در همان زمان پادگان بندامیر توسط عشایر باصری عرب و بدستور حسن علی خان ضرغامی خلع سلاح شد و بند امیر به غارت رفت .
در سال ۱۳۲۷ به سربازی رفتم ( لازم به ذکر است که در هنگام اعزام من به خدمت سربازی بصورت داوطلب آقای محمد حیدری هم به عنوان نماینده طایفه علی قنبری بهمراه من اعزام شدند .  ).چون داوطلب بودم و اولین سرباز عشایر حتی حقوق هم می گرفتم . که به عنوان پول خون توسط بزرگان جمع شده بود . ( البته در کتابی از تولستوی نویسنده روسی به نام پولیکوشکا نیز چنین چیزی بیان شده که در آن کشور نیز مرسوم بوده است ) بعد از من سربازگیری شروع شد . من در شیراز و هفت ماه هم در بویر احمد بودم که در حوضه ی سربازگیری و خلع سلاح بودم و به شیراز برگشتیم .
در سال ۱۳۳۰ در سرحد چهار دانگه منطقه ی احمد آباد جشن عروسی من برقرار شد . تعدادی تفنگچی بدستور کاکاجان مردانی روانه کوه شدند که برای جشن عروسی من شکار کنند . ۴قوچ کوهی زدند ، که ۳قوچ در عروسی من به مصرف رسید . در حین مراسم عروسی طایفه ی علی قنبری و ترکهای دو سمدلی در گیر شدند که در نهایت به صلح انجامید .
در سال ۱۳۲۴نفت ملی شد . در آن زمان خارجیها نفت را می بردند ، دکتر مصدق نفت را ملی کرد و خارجیها از کشور خارج شدند .
در سال ۱۳۳۹طایفه ظهرابی احشام و تمام دارایی خود را به محمد خان ضرغامی دادند و در عوض ملک دوراه را خریدند .
در سال ۱۳۴۱ آشوبی به پا شد و تعدادی از مردم جان و مال خود را باختند و ایل ما ساکن سرحد چهار دانگه بود .
ششم اسفند ماه ۱۳۷۷
میرزاعلی ظهرابی—-متن ارسالی توسط محمد ظهرابی

01

درباره ی علیرضا عزیزی

همچنین ببینید

0b926cdc_dsc_3166

رونمایی از کتاب عشایری یورد خوبان

 کتاب برگزیده اشعار ملا محمد اسماعیل مردانی شاعر فقید ایل باصری و مرودشت رونمایی می …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *