خانه / اخبار عشایر / عشایرزادگان ایل باصری باشعار طبیعت سالم اندیشه سالم زندگی سالم به قله حوض دال دنا صعود کردند

عشایرزادگان ایل باصری باشعار طبیعت سالم اندیشه سالم زندگی سالم به قله حوض دال دنا صعود کردند

عشایرزادگان ایل باصری  باشعار طبیعت سالم اندیشه سالم  زندگی سالم به قله حوض دال دنا صعود کردند

صعودی دیگر بر فراز رشته کوه های زاگرس قله حوض دال دنا توسط آقایان مهراب شعبانی و اصغر یوسفی دربیست وششم  تیر ماه سال 98  به همراه گروه کوه نوردی فرهنگ مرودشت(ایرانگردان ) با شعار طبیعت سالم اندیشه سالم زندگی صورت گرفت. در اینجا شرح گزارش این صعود را با هم می خوانیم

 گزارش کوهنوردی دو روزه به دنا __ قله حوض دال

گروه کوهنوردی فرهنگ (ایرانگردان)

زخم دم اسب به پایم نشسته و هنوز آزارم می دهد. ایرانگردان هم ساز دنا را چاق کرده اند.

پیش از پرداختن به موضوع یادم به ترکه بازان قدیم عروسی ها افتاد.

با پای کوفته از ترکه های رقیب در خانه افتاده بودند. تا صدای ساز و دهلی را می شنیدند _ عجیب گوششان به این صدا حساس بود._ یادشان می رفت که پای رفتن ندارند.

آری پیام آمد، ایرانگردان است:

«با عرض سلام و ارادت خدمت همه عزیزان

و با کسب اجازه از اساتید گروه

طبق صحبت انجام شده با جناب آقای شیبانی قصد تدارک برنامه دو روزه صعود به قله حوض دال دنا را در تاریخ های سه شنبه و چهارشنبه (۲۵ و۲۶ تیرماه) داریم. عزیزانی که تمایل به همراهی این صعود دارند لطفا اعلام فرمایند. خوشحال خواهیم شد که این صعود با حضور همه دوستان صورت گیرد.برنامه پیشنهادی به قرار زیر است:

الف-صبح سه شنبه ساعت ۸ حرکت از شیراز به سمت یاسوح و سی سخت (صرف ناهار در کوه گل)

ب- عصر سه شنبه ساعت ۳ الی ۴ آغاز صعود از مسیر چشمه میشی و اقامت شبانه در پناهگاه

ج- صبح چهارشنبه صعود به قله؛صرف صبحانه و بازگشت به دامنه و صرف ناهار در سی سخت

اگر دوستان نظری دارند اعلام فرمایند

ارادتمندیم

۱- سهراب الوانی»

روز یکشنبه است. پس از کلنجار رفتن با خودم. به گروه صعود به حوض دال پیوستم….

و امروز سه شنبه با مینی بوس به سی سخت رسیدیم ساعت یک بعد ازظهر است. در بلوار شهر ناهار می خوریم و کمی چشممان گرم شده، نشده باید به چشمه میشی برویم. ساعت چهار است. هوا بسیار مساعد. تکه ابر هایی در آسمان سرگردان و رو به گردنه بیژن می روند. نعمتی است. سایه می خواهیم و ابرها آورده اند. کوله ها را در شهر سی سخت بسته ایم.  لباس های کوهنورد یمان را پوشیده و کار چندانی نداریم. پیش از رسیدن به ایستگاه آبی روان از لابلای ریگ و شن های بالا دست جاده جاریست. کم سابقه است دست کم چند سال پیش این چشمه و این آب نبود.خانواده ای نشسته اند جایی دنج برای یک تفرج عصرانه است. دو ماشین رهگذر هم در حال برداشتن آب هستند. به حدی آب چشمه سرد است که ده تا ریگ هم نمی توان در آن شمرد. ایام کودکی یادم آمد. پای چشمه بید و صندل در کوه سیوند مشرف بر سرحد چهار دانگه می نشستیم مسابقه می گذاشتیم تا چه کسی می تواند ده تا ریگ را در آب بشمارد. آب بطری ها را عوض می کنیم تا سرد باشند. ابتدای مسیر از میانه انبوهی از بوته های کوهی می گذرد. اغلب گون هستند و دو سه نوع. طبق معمول اغلب کوهنوردی هایمان سعید داورپناه پیشاپیش حرکت می کند. اما امروز یک پیشکسوت و میهمان داریم. حاج علی دهقان. سعید جای خود را به او می دهد. تا گام هایمان را با ایشان هماهنگ کنیم. امروز باید تا پناهگاه برویم. صعود به قله فرداست. دکتر سهراب الوانی جهت ماندن شب در پناهگاه با هیئت کوهنوردی یاسوج هماهنگ کرده اند. اولین باری است که  اجاره پناهگاه حوض دال و هماهنگی از پیش و رزرو را می شنوم. آرامش بهتری داریم. هم اینکه نیاز به چادر و زیرانداز نیست از این بابت هم خیالتان آسوده است هم بارمان سبک تر. ابتدای راه، خاکی و اطرافش هرچه بالاتر می رویم چویل بیشتر است. به گل نشسته اند برگ هایشان سبز و شوید مانند است. گل هایشان قدری خود را از بوته بالاتر کشیده اند. عطرشان فضا را پر کرده است. چند نفر محلی رو به پایین می آیند. چویل در کوله دارند. خشک کرده اش معطر ترین طعم و چاشنی نوشیدنی هایی همچون دوغ و ماست است.

آرام آرام راه خاکی به سنگریزه یا شن اسکی بدل می گردد. راحت تر از خاکی می شود. به ویژه هنگام پایین آمدن خود را به ریگ ها می سپاریم کافیست قدم هایت را در آن بکوبی. نرم و ملایم رو به پایین سُر می خوری. نزدیک به یک ساعت راه آمده ایم. قدری جلوتر سعید پیش می افتد. دیگران  به فاصله و کژ دار و مریز به دنبالش حرکت می کنیم. بچه های دنبال تر درخواست استراحت دارند. سعید محل اولین تجدید قوا را سنگی به فاصله یک ساعت اعلام می کند. سنگ بزرگی است و نشان می دهد. به امید رسیدن به آن پیش می رویم. می رسیم. قبل از آمدن دیگر دوستان بساط چای مهیا می شود. باید تا قبل از شب خود را به پناهگاه برسانیم لذا پس از صرف چای و استراحت، به اتفاق سعید، جهانبخش و اصغر شیبانی، سهراب الوانی، کمال روستا، اصغر یوسفی و نوذر نجفی جلو می افتیم تا پناهگاه را تحویل بگیریم. سخت ترین قسمت پیمایش،  راه معروف به گُرده ماهی است.از دور به ماهی می ماند که کشاکش در سینه کوه خوابیده است. دو صخره دمش را ساخته. تنه و گردن و سر هم چنانچه خوب دقت کنید و چاشنی تخیل هم مزیدش بفرمایید ماهیست. اما امان از راهش.سراشیبی های کوه و دو جانب راه برف به وفور است. همان طور که پیش تر گفتم، برف بسیار است و حتما آب هم داریم. وقتی آب باشد آرامش است احساس تشنگی نمی کنید. شاید یک تاثیر روانی باشد. از دور واضح است که چشمه ها جاریست. گرده ماهی در معیار معمول نزدیک به یک ساعت و ربع زمان می برد. راهش نفس گیر و زیباست. مارپیچ های کوتاه شکسته بر روی هم تو را به یال کوه می رساند. صبر و شکیبایی می خواهد. راه خوار آدم حوصله مند است. از ابتدا تا انتهای یک راه حاصل جمع گامهای پیاپی یک رهروست. چشم انداز پیش روی کوه، یا سنگ و سنگ ریزه  است و  ساکن و سنگین ، یا پوشیده از علف و گل  گیاه و سر سبز و جاندار.  در ارتفاعات بالاتر و تا 3500 متر بیشتر شاهد گیاهان بوته ای و علفی نظیر گونه هایی از گون، گل پر، چَویل، گیلاس کوهی، جاشیر دامی و علوفه های سطحی هستیم. تنها درختی که در ارتفاعات دنا به وفور به چشم می خورد و با هیبت و جلالی بی نظیر چشم نوازی می کند اُرس یا همان سرو کوهی است. این گیاهان تن کوه را چون ململ سبزی و با گل های زرد، پوشانده اند. وقتی غرق تماشای این همه زیبایی چشم نواز می شوی یادت می رود که  داری سینه کشی کوه را طی می کنی. بوی تند و دلچسب چویل، عطر ملایم انواع گون، چتر پهن  چسبیده به زمین گیلاس کوهی، بوی شامه نواز دیگر بوته ها و علف ها، هر کوهنوردی را سرمست و بی خود از خود می کند. آن روز گون های سینه ای از کوه، چنان غرق گل های سوسنی رنگ شده بودند که روحم هنوز سیراب نگاهشان نشده است. وقت بازگشت  می خواستم عکسی از این عروسان زیبای کوه بیندازم و کاهلی کردم و نشد.خلاف سال های پیش، هرچه بالا تر می رویم، صدای نوازش جاری جویبار، چنان است که پر از ترنم آن می گردیم. پارسال همین موقع درست در همین جا عطش داشتیم اما امروز صدای آب سیرایمان می کند و نیاز به نوشیدن نیست. ساعت شش نیم به چشمه سیچانی می رسیم. همه جا آب روان است. سایه صخره ای بزرگ کوله ها را زمین می گذاریم.  توده ای یخچال بزرگ بر کوه سنگینی کرده و به تابش گرمای خورشید اندک اندک آب شده. علف های چمنی سر از خاک بیرون آورده، رشته های پیوسته آب در میانشان می لولد. هرچه از روییدنی  را آبیاری می کند آسمان کوه در تصرف کلاغان است. بی وقفه غار غارشان فضای کوه را تسخیر کرده. آواز را به جیغ رسانده اند و گله گله ، دسته دسته __بی هدف از نگاه ما__ همه جا پرسه می زنند. گاهی روی برف ها  می‌نشینند و تا دقایقی می مانند در عجبم چه می کنند. پرنده هایی با تنی سفید و بال های خاکستری رنگ چنان تند و تیز اینجا آنجا سرک می کشند که مجال سیر نگاه کردنشان را نمی دهند. از هر کدام  از دوستان پرسیدم نمی شناختند. اما  رقصشان بی وصف است. کبک دری، گونه هایی از عقاب، شاهین، سنگ چشم، کمرکولی، کلاغ نوک سرخ، چکاوک، سهره و پرنده ی زیبای هما از جمله پرندگان این کوهستان هستند. از روی یال کوه شهر سی سخت و حومه اش، باغ های انبوه زیبایش، همه کوه های پوشیده از بلوط تا چشم کار می کند، در میان هاله ای از بخار آرام گرفته اند. وقتی مسیر یاسوج و سی سخت را می پیمایی، از بلندیشان حظ می کنی اما از همین یال کوه دنا آن قدر  کوتاه، به بلندی یک گردنه به چشم می آیند. تا پناهگاه یک ساعت مانده است. سه دره با راهی تقریبا هموار و در ادامه، گون زاری است تا به پناهگاه  برسیم. هر چه به غروب نزدیک تر می شویم، سردی هوا باعث می شود برف ها یخ زده و عبور از آن ها سخت شود.بیشتر نگران بچه های دنبال تر هستیم. احمد و رضا نجفی، حاجی علی و شهاب دهقان، حیدر حقیقت هنوز در میانه راه گرده ماهی اند. سه نفرشان اولین باریست که مسیر حوض دال را صعود می کنند. حتما به تاریکی می خورند و یک لحظه لغزیدن پا در عبور از یخچال های مسیر ترس این را دارد که به دره پرت شوند. قرار شد تا زودتر به پناهگاه  برسیم و دو سه تا از دوستان به کمک شان برگردند. جهانبخش شیبانی نگرانیش مضاعف است. امروز سرپرستی گروه را به عهده دارد و احساس مسئولیت می کند.

پس از یک ساعت پیمایش به پناهگاه می رسیم.گروهی دیگر پیش از ما رسیده و مستقر شده اند.نگهبان آنجا جوانی است به نام قربان پور. سبزه رو و لاغر اندام.  شایسته است. قد و قامتش  به کوه و کوهنورد می خورد. خوش برخورد است. با روحیه ای باز استقبال می کند. معرفی شده جناب جهانگیری مسئول هیئت کوهنوردی شهر یاسوج هستیم.هنوز آفتاب به پشت کوه فرو نرفته است. افق در پس آسمان کمی ابر آلود زرد گونه می گردد.

در کنار پناهگاه با اصغر یوسفی و سهراب الوانی می ایستم و با بنر ایل باسری با شعار«طبیعت سالم، اندیشه سالم، زندگی سالم »عکسی یادگاری می گیریم.

ععشایر کوه نورد

 

پناهگاه با پناهگاه سال پیش فرق ها کرده است. ورودی اش دالانی است از جنس آلیاژ آلومینیم و مسقف. جا کفشی در چند طبقه در طول دالان تعبیه شده سطلی جهت زباله در انتهایش گذاشته اند.در فلزی سنگینی قسمت دالان را از سالن جدا می کند. ابتدای ورودی سالن پله می خورد و به طبقه بالا می رود. دو دستگاه دستشویی مجهز به سقف و در و آب لوله کشی در پایین دست ساخته شده. پناهگاه دو طبقه است.ما طبقه پایین را رزرو کرده ایم. هر نفر یک شب بیست هزار تومان. البته بدون معرفی اجاره یک شب مبلغ سی هزار تومان معین شده است. با این اوصاف این مبلغ اجاره پناهگاه می ارزد. سالن با دیواری پهن و ضخیم بالا آمده  سقف طبقه دوم نیم استوانه ایست که پشت بامش ایزوگام شده قبل از ورود به طبقه همکف، اتاقک نقلی شیکی جهت نگهبان است. دو اجاق گاز پلو پزی سه کپسول و مختصر ظرف و ظروف و وسایل خواب، موجودی آن است.سالن مخصوص  کوهنوردان،  بزرگ و دلباز، بند کشی دیوار هایش شیک و خوش ترکیب است. با دو تکه موکت خوشرنگ برزگ کف آن را فرش کرده اند. برق کشی شده و روبروی اتاقک نگهبانی یک سینک ظرف شویی با لوله آب قرار دارد. در گوشه سالن جارو برقی هم هست.کوله ها را در سالن می گذاریم. دو نفر از دوستان برای راهنمایی و کمک بقیه گروه برمی گردند. ما هم بیرون از پناهگاه می آییم تا از باقیمانده روز لذت ببریم.

از طبیعت ساکت و آرام و رنگارنگ،

از توده های یخچالی برف، چشمه های سرد و روان که از شروع کوهنوردی همپای ما جاری بودند،

از ابهت کوه، این پوشش دل انگیز اطراف و کوه های پایین تر که یک دست سبزینه پوشند و از همه مهم تر قله حوض دال که استوار و سرفراز بر اوج دنا دلبری می کند.

به نقل از دکتر الوانی، یاسوج و منطقه دنا  امسال نزدیک به یکهزار و دویست میلی متر بارندگی داشته که در سال های اخیر بی سابقه بوده است.  زمستان ۹۷ به قدری بارش برف زیاد بوده است که به گفتار اصغر یوسفی نیمه اردیبهشت گردنه بیژن، باز گشایی شده است.

قربان پور دوربین شکاری آویخته به گردن را بر چشم می گذارد تا چشم انداز های پیرامون را ورانداز نماید. درختان بلوط، کیکم، ارژن، زالزالک و شن از عمده ترین درختان دنا هستند که بیشتر در ارتفاعات زیر 2500 متر به چشم می خورند. او درست در زیر قرص سرخ فام خورشید هنگام غروب گله ای کل و بز کوهی را می بیند. همه ما ذوق زده و مشتاقانه چشممان را به همان دوربین مسلح کرده تا گله ی کَل و بز، این جان و دل تپنده حیات وحش را به تماشا بنشینیم. جانی که سال هاست با شکار بی رویه و قصاوت شکارچیان بی چشم و رو می رود تا از نفس بیفتد. خرس های قهوه ای، بز کوهی، پازن، گرگ، پلنگ، گونه هایی از گربه های وحشی، روباه، سنجاب، راسو و سمور از جمله حیوانات این منطقه دنا هستند که به همت منطقه ممنوعه شکار، جان تازه ای یافته و امید می رود تا نمیرند. پیش از آمدن دوستان شب از راه می رسد. شب سیزدهم ماه است. قرص ماه رقصان رقصان از خاور کوه جلوه نمایی می کند و خرامان خرامان پا بر آسمان دنا می گذارد. همزمان خورشید چون جامی میگون آخرین جرعه شراب را بر کام افق می ریزد و در سیاهی باختر محو می شود. سعادتی کم نظیر است که شب مهتاب در آغوش گرم کوه بمانی. سرمای سرد و ملس ارتفاع دنا تو را به پوشیدن لباس گرم مجبور کند. به سالن بر می گردیم آنچه از لباس گرم داریم می پوشیم بیرون آمده تا از این شانس خود یعنی کوه و برف وسرما و مهتاب و تابستان بهاری به قد عقلمان کیفور گردیم. لحظاتی بعد به اتاق باز می گردیم. می نشینیم. احساس سرما می کنم هنوز عرق تنم خشک نشده است. باید بگذرد تا بدنم گرم شود.

منتظریم تا بقیه هم  از راه برسند و جمعمان جمع گردد. جهانبخش شیبانی چند قرص نان تیری از کوله اش بیرون می آورد. نان خانگی و دست پخت همسرش. با یک بسته سبزی  تر و تازه باغچه ای، تعارف می کند .

یادآور  داستان کباب غاز محمدعلی جمال زاده ….. بوی سبزی تازه و نان تیری دلم را می برد دو لقمه قرص و جاندار  برمی دارم. به جانم می نشیند. همزمان با آمدن دوستان چای هم آماده شده. قدر یک استکان چای را مسافر خسته از راه رسیده می داند. آن هم کسی که سینه کشی گرده ماهی حوض دال دنا را پشت سر گذاشته باشد. همه تشنه چای هستند. بزرگترین خوشحالی مان از این است که همگی در کمال تندرستی رسیده اند. پس از صرف چای و رفع خستگی کوتاه، محفلی گرم و مختصر می گیریم. آنچه از میوه، تنقلات یا نوشیدنی به همراه داریم به میان گذاشته و سرگرم شعر و خاطره و گفتگو می شویم. در هنگامه و شور جمع

حیدر حقیقت شعری از ایرج میرزا را با احساس زیبا دکلمه می کند.هر کس در حین محفل به شرحی و بسطی می پردازد. نوذر نجفی چشمه ای ذوق شعر و شاعری دارد. تک بیت یا دوبیتی هایی فی البداهه در عالم خویش می سراید. آنقدر مجلسمان گرم و سرمان گرمتر شده که زمان خاموشی می رسد و هنوز شام نخورده ایم.

ربع ساعتی  وقت می گیریم تا مجلسمان پایان پذیرد. در روشنایی چراغ قوه و موبایل شام می خوریم. باید ساعت شش بامداد بیدار شویم. تا شش و نیم به قله صعود کنیم. معمولا یک ساعت و نیم تا دوساعت پیمایش داریم تا به قله حوض دال برسیم. شب ساکت و خواب نسبتاً آرامی داریم. احساس در پناهگاه بودن نداریم. صبح پیش از زمان مقرر همه بیدارند. کوله ای سبک و اصطلاحاً کوله قله را می بندیم. پناهگاه را به قصد قله ترک می کنیم. وسایل اضافی را در پناهگاه می گذاریم. پیمایش ما دو ساعت بیشتر  طول می کشد.

امسال  قله برف بیشتری دارد. جبهه شمالی دنا یخچال هایش وسیع تر از همیشه است.آنقدر هوا مناسب و دلپذیر است. بر خلاف هر ساله باد تندی در کار نیست.

هرچه از نوشیدنی و خشکبار  به همراه داریم  می خوریم.

هنگام نوشیدن پُپ خرمگسی هم از راه می رسد. تنهاست. نمی دانم این راهش را گم کرده. رفیق ناباب به بیراهه کشانده اش. یا مثل ما بیکار بوده.

حشرات و خزندگان مختلفی چون گونه هایی از زنبور، مگس، مارمولک و ملخ نیز در این کوهستان به وفور یافت می شوند. یک ساعت سر گرم عکس یادگاری هستیم. رضا ، شهاب، اصغر شیبانی و نوذر نجفی برای بار نخست به قله حوض دال آمده اند. شور و شعف بسیاری دارند. دنیای کوهنوردی، همه زیباست. درست از لحظه‌ای که تصمیم گرفتی تا به این سفر بروی، آن گاه که کوله ات را می بندی، در راه رفتن، در سخت ترین مسیر های پیمایش و …… اما، اما دلچسپ ترین شان هنگامه رسیدن به مرکز قله، بلند ترین نقطه کوه است؛ آنجا که با یک چرخش دایره وار، در یک شعاع سیصد شصت درجه همه چهار جهت را، تا هرکجا که توان دیدن داری، می بینی و  ذوق و سرخوشی آن هنگام، مرز پیر و جوان، مرد و زن، رنگ و نژاد، نمی شناسد. با همه این حرف ها رسیدن به قله برای نخستین بار، حکایتی است دیگر.

زیباترین لحظه زمانی بود که حاج علی دهقان با صبر و پایداری به قله رسیده و در حال شکر گزاری و پیشانی بر خاک قله عکس می گیرد. تلاش او ستودنیست.

او به پاس همراهی و همنوردی بچه های گروه تا رسیدن به قله، همه را به ناهار در سی سخت دعوت می کند.

برنامه بازگشت از قله به پناهگاه با تاخیر تا ساعت یازده طول می کشد. هنوز فاصله پیمایش تا ایستگاه چشمه میشی هم داریم. هنوز صبحانه نخورده ایم به محض رسیدن به پناهگاه سفره صبحانه و ناهار را یکجا پهن می کنیم. پس از صرف غذا و استراحت و شاید بعضی بچه ها نیم چرتی هم می زنند. ساعت بازگشت از پناهگاه یک و نیم بعد از ظهر تعیین می گردد.

با توجه به گرمی میانه روز ، آفتابی بودن آسمان و خستگی صعود و باز گشت از قله  گمان می رود بیش از سه ساعت به ایستگاه چشمه میشی پیمایش داشته باشیم.

ساعت سه به یال کوه مشرف به چشمه سیچانی باز می گردیم.

درمسیر پیمایش باز گشت از پناهگاه به پایین  حدود ده تایی بُزمچه __ ما به آن‌ها بُزمُک می گوییم.__ در درز و چاک سنگ ها دیدم. در میان سنگ و بوته ها می خزند. می ایستند گردن کشیده و چشمشان را چرخی می دهند. دزدانه رهگذران را از نظر می گذرانند و هر گاه احساس خطر کنند، رفتن را به ماندن بر می گزینند و خطر نمی کنند.با همه زشتی که وصفشان می کنند، زیبا به چشم می آیند.

در کنار چشمه توقف داریم. از آب گوارای «ریزآب» های حاصل برف یخچال ها، چای دم می کنیم.

ساقی گری این چای را کمال روستا به عهده گرفته و چه خوب هم از عهده این کار بر می آید. همه عرق چای بر پیشانیشان می نشیند. یادی هم از ساقی گری ابراهیم حبیبی، در «سفر به سوباتان» و هم دیگر دوستان گروه فرهنگ( ایرانگردان) می کنیم. سرانجام ساعت شش عصر  پیمایش کوهنوردی پایان می پذیرد. بناچار پذیرایی حاج علی دهقان به شام می کشد. در یاسوج  جلو با کباب بره صرف می‌شود. در ضمن امروز توانستیم به همت همه بچه های طبیعت دوست گروه دو کیسه زباله از کوه جمع آوری کرده و همراه با خود  برمی گردانیم. آن روز وقتی در سراشیبی گرده ماهی گرم گفتگو می آمدیم، اصغر شیبانی گفت:«سی سال از عمرم را بیهوده در کوه ها رفتم و اکنون پشیمان از کرده خویشم و نمی‌دانم چگونه جبران کنم»؟

تعجب کرده، گفتم:

«از چه پشیمانی؟

از کوهنوردی پشیمان»؟گفت:

«من مدت سی سال در کوه ها به دنبال شکار، و کارم شکارچی بود.  هیچ گاه فراموش نمی کنم اون زمان را و شاید نقطه عطفی شد تا اینجا باشم. اون روز، وقتی بز کوهی  را زدیم با اینکه ما را می دید و ما _ به خدا قسم _ غافل از اینکه کهره باهاش بود، اونو شکار کردیم جهنمو باچشمام دیدیم وقتی که بچه های گوسفند دور مادرشون می گشتن سخت ترین دوران شکار و زندگیمون بود. زندگی برامون سخت شد. تاوانشو دادیم. همریشم را که خیلی دوستش داشتم، تو این کار از دست دادم. بعد ها با گر وه با فرهنگ ایرانگردان آشنا شدم. دست از این کار کشیدیم. برای همیشه ممنون وار شما عزیزان و حیدر حقیقت، راهنمای عزیز گروه، که مارا تو ی دنیای دیگه برد، هستم.کوهنوردی یک هنر است. یک ذوق و عشق است. یک زندگیست. زندگی ای که تمام هستی را در یک بسته ای می پیچی و بر پشت می بندی و نامش را کوله پشتی می گذاری ، همین تمام آنچه داری، مختصر. اما دوستانی داری که همنورد تو هستند. همگام تو. پا به پای تو گام بر می دارند و مسیر پیمایش را در سایه هم می پیمایی.روی سخنم با آنهایی که شاید پا به کوه نگذاشته اند یا از کوه و کوهنوردی، تنها، رفتن و آمدن را می دانند. کوهنوردی یک کلاس درس است. هم شاگردی و یاد می گیری، هم آموزگاری و می آموزی.

مَخلَص کلام بار دیگر توانستیم دو روز را دور از آشوب شهر و دنیای بی انتهای تلاش های بی فرجام، دل بکنیم و در هوایی پاک در جمع دوستانی به صفای گل به دامن کوه رعنای دنا، در فرشی از سنگ و گُل و خار در بستر خاک و برف و آب،  در سکوت پرهیبت کوه، درون آبگینه شب، همراه با غرور رسیدن بر چکادش سپری کنیم.

تقدیم می دارم به همه دوستداران کوه و طبیعت و حیات وحش

(اطلاعات پوشش گیاهی برگرفته از سایت گزارش کوهنورد)

۹۸ / ۴ / ۲۹

مهراب شعبانی

کوهنوردی عشایر

ععشایر کوه نورد

 

 

درباره ی علیرضا عزیزی

همچنین ببینید

باصری آنلاین

استقبال گرم عشایر تنگ خشک مرودشت از پژوهشگران خارجی

استقبال گرم عشایر تنگ خشک مرودشت از پژوهشگران خارجی به گزارش باصری آنلاین به نقل …

یک دیدگاه

  1. عظیم نوری نژاد

    به به بسیار عالی
    و از همه مهمتر اینکه جمعی از دوستان و همکلاسیها و همکاران قدیمی هنوز با هم و با انرژی در کنار هم هستند تا ناملایمات زندگی روزمره کمتر رویشان اثر گذار باشد
    متن زیبا و استادانه مهراب عزیز آنقدر به دل نشست که گویی ما را هم همراه خود به دنا بردند و آوردند
    دوستان عزیز برایتان شادی سلامتی و موفقیت روز افزون آرزومندم .
    تشکر ویژه از آقا مهراب شعبانی عزیز برای ارسال لینک این خبر خوب
    .همیشه در طبیعت سالم با تنی سالم و اندیشه ای سالم همراه باشید .
    نوری نژاد عظیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *