خانه / فرهنگی / نام ها و یاد هامعرفی معلم عشایری آقای حبیب مومنی به قلم علی نقی مختاری نویسنده کتاب لاله دلداغ ایل

نام ها و یاد هامعرفی معلم عشایری آقای حبیب مومنی به قلم علی نقی مختاری نویسنده کتاب لاله دلداغ ایل

نام ها و یاد هامعرفی معلم عشایری آقای حبیب مومنی به قلم علی نقی مختاری نویسنده کتاب لاله دلداغ ایل

حبیب مومنی ،ستاره ای که از طایفه ی   جوچین ایل باسری طلوع کرد. پژوهش وسخن راندن در باره ی انسانهایی  که همیشه خود را در هاله ای از وظیفه شناسی ،حیا ،دگر اندیشی  و ایثار در انجام وظیفه پیچیده اندوهرگونه افشای خدمات خود را نوعی خود ستایی می شمارند و از بیان کارهای خوب وارزنده ای که در راستای انجام وظیفه برای بهبود وضعیت مردمی  که از میان آنان برخاسته اند ،انجام وظیفه می شناسند و ازبیان  آنها   خود داری می کنند،کاری دشوار می باشد. جناب آقای (حبیب مومنی )  ستاره ی  درخشانی که  از اولاد (نباتی )  جمعی طایفه بزرگ جوچین  ایل باسری درخشیدن آغاز کرده اند،نمونه آشکاری  ازاینگونه آدمهای دگراندیش  هستند

اینجانب که مدتی بود  تصمیم  به  شناسایی و معرفی نخبگان  ایل پرشکوه  باسری ،از هرطیف وطایفه ای  گرفته بودم که بحمد الله  بسیار زیاد نیز هستند .اکنون تصمیم گرفتم  درآغاز  بسراغ کسی بروم  که  از دوران  جوانی ام ایشان را بعنوان پیشکوت والگوی  درستکاری  خود  برگزیده بودم و بهتر از دیگران می شناسمشان . اما بنابر عللی که نام بردم  شخیصیت واقعی و بارز ایشان در میان  همتباران خود کمترشناخته شده و همانند یک قطعه مروارید درشت وگرانبهایی که درصدفی رسوب گرفته ،در عمیق ترین اعماق دریاها ناشناس واز دیدجواهرشناسان پنهان مانده است.زیرامتاسفانه ایشان تاکنون بسختی  حاضر شده اند که از کارهای  بزرگ وموفقیتهای شایان توجه اجتماعی_فرهنگی خود که  همانا زنده نگهداشتن  جریان عام المنفعه ی (آموزش عشایر سیار ) باشدکه بعد از انزوای ناخواسته ی معمار بزرگ نهضت عظیم  الفبا زنده یاد  محمد بهمن بیگی در حال افول بود که بنظر اینجانب ،عظیم  ترین کاراقای حبیب مومنی  هست،پرده برداری شود. زیرا نتایج سازنده ی  این جریان اجتماعی _ ملی در درجه ی نخست مستقیمان به فرزندان مستعد ولی محروم  عشایر سیارسراسر ایران )  می رسد  که از دل این فرایند اجتماعی صدها فوق ستاره ی درخشان در شاخه  های مختلف علوم مانند رشته های صنعتی، پزشکی ،سیاسی ،هنری ،ادبی و آموزشی که ازتمامی سرشاخه های فرعی  زیر گروه  آنان با  عنوان عام  (علوم پایه )  نام  برده  می شود سرافراشتند ومایه ی افتخارتبارخود وکشور ایران شده اند….

خلاصه  ی کلام  جناب آقای  حبیب  مومنی  چون  ،بعد از انحلال اداره تعلیمات عشایری ومنزوی کردن جناب آقای محمد بهمن بیگی  معلم کبیر عشایر،مدیر کل خستگی ناپذیر وافسانه ای و پایه گذاراین سازمان انسان ساز تنهاکسی از ایل های خمسه  واز طایفه ی جوچین ایل باسری بودند  که با حمایت گروهی  از  فداکارترین یاران  جناب آقای بهمن بیگی وشخص آقای حبیب مومنی علی الخصوص  پنج نفر از ایلوندان ایلهای  قشقایی،ممسنی ، دشمن زیاری و کهمره   آقایان    حاج صمد شجاعیان  ازسرشناسان  نور آباد ممسنی  منوچهر جعفری نیز از دلاورمردان نور آباد ممسنی  الخاص عوضزاده  و حسین مهبودی  از کهمره  دکترمهدی  قرخلو  ازایل قشقایی و آقای  آزادی  نیز از ایل بزرگ قشقایی  که گام بگام باجناب آقای حبیب مومنی طی  چند سال  تلاش پیگرانه و خستگی  ناپذیر ایشان و یاران وفاداروغیرتمندش که درسطور بالا نام بردم ،برای حفظ این  آخرین سنگر نهضت سبزالفبای زندگی بخش فرزندان عشایر سیار کشور، ونهایت آرمان جناب آقای بهمن بیگی بود تا زمانی که این تلاش جمعی همدلان معلم کبیر عشایربه نتیجه  نرسید ،از پای ننشستند…. بنابراین اینجانب   بعنوان  یک فرد باسری (باصری) برخود واجب  دیدم  که به  ایجاز5 برخی از ویژگی های شخصیتی  وخدمات درخشان و سازنده  اقای حبیب مومنی را که موجب بزرگی ایشان شده اند، معرفی نمایم  آقای حبیب آقا مومنی در این مبارزه ی سخت،مبارزه گروهی تازه به  قدرت رسیده  از یک سو وغیرت و مردم داری وعدالت خواهی ومسئولیت پذیری مدنی حبیب آقا مومنی که از یک جامعه ی عشایری برخاسته بودبا گروه اندکی از همفکرانش  ازطرف دیگر از ایلهای  قشقایی ،کهمره ، ممسنی و دشمن زیاری  که درقسمتهای پیشین ایشان را معرفی کردم طی چندسال به  تلاشی خستگی ناپذیر وپیوسته  دست زدند  تا سرانجام  عزل  مدیرکل وقت سازمان آموزش و پرورش فارس را هدیه گرفتند.مدیرکلی  که یکی  از سرسخت  ترین  وبی انصاف ترین  مخالفان تعلیمات عشایر وآموزگاران ودبیران تعلیمات عشایربود.همان اداره ای که آوازه وصدای تلاش شبانه روزی واز خودگذشتگی  آموزگاران و مدرسان  پرتلاشش از مرزهای فارس که هیچ، بلکه از مرزهای ایران بزرگ هم فراتر رفته بود. آنقدردور که تاجایی که حتی سازمان یونسکو را هم به تحسین واداشت .این سربازان  ایثار گر سنگر علم درست بمصداق  این سخن داریوش هخامنشی بودکه  در باره  ی دوری مسافت فتوحاتش گفته بود:  ببین نیزه ی سربازان پارسی تا کجا رفته است؟وآنان درست همانند سربازان جهانگشایی بودند که  بدون هرگونه خونریزی و سلاح سرد وگرمی، با رنسانس فرهنگی  مدیرکل کبیر خود دنیا را به شگفتی واداشتند. آقای حبیب  مومنی  نیز یکی  از کارآمدترین  این سربازان دانش افروزبود. البته در ایل باسری ما نیز از این ستارگان درخشان  کم نیستند که از تمامی اولادهای  طوایف مختلف ایل  باسری به قیام مقدس الفبای تعلیمات عشایر معمار بزرگ علم وآگاهی جناب آقای بهمن بیگی کبیرپیوستند کم نیستند که بتوان نام آنها را در یک مقاله واتساپی آورد.آنانوباعث روسفیدی ایل باسری ورستگاری خود شدند .بنادبراین بنده  به دلیل  پرشماری این بزرگواران که حتی به منصب  مدیرکلی سازمان  آموزش وپرورش استان  فارس هم رسیده اندچون  اگر  نام هرکدام  از این بزرگواران  بیاورم قطعاموجب از قلم افتادگی چندین نفر  و تضیع حق دیگران  می شود ،لذامجبورم  از کسی نام نبرم ،زیرا که اکثریت این ستارگان درخشان علم وادب با  تلاشهای خود،جواهرات گران بهایی هستندکه از دل سیاه چادرهای عشایری  وارداجتماع  شده اند که البته جا دارد تا از همینجااز تمامی آنان رخصت بگیرم و به یکایکشان که باتلاشهای خستگی ناپذیر خود در افروختن  فروغ دانش درمغز فرزندان مستعد ولی معروف عشایر  وروستاهای محروم کشور سهم عظیمی داشتند ،افتخار بکنم. همانطوری که در سطوربالا نوشتم، آقای حبیب مومنی ویارانی که نام بردم سرانجام  با تلاشهای خستگی ناپدیرشان موفق شدند عزل مدیرکلی را بگیرند که یکی از سرسخت ترین وبیرحم ترین مخالفان همین معلمانی بود که  آوازه شان از  مرزهای  فارس که هیچ،بلکه  از مرزهای  ایران نیز فراتر رفته بود.ازسوی دیگر باکمال تآسف ،ما ایلوندان باسری نیز ،علیرغم  ایلوندان قشقایی  و لرها که همیشه با هوشمندی وتعصب نسبتا  منطقی  قدر داشته های ارزشمند انسانی خود را بحق پاس می دارند و از هر راه ممکن در راه معرفی وبزرگداشت آنان کوتاهی نمی کنند وبها می بخشند .اما،ما اینگونه اشخاص شاخص خود را معرفی نمی کنیم و ارج نمی گذاریم واز همین مفر ضربه های مهلکی می خوریم وخواهیم  خورد  … این امر اینجانب را  بیاد  (نزار قبانی ) شاعر ازادی خواه وبدعت گزاردر ادبیات و شعر ،نویسنده و ژورنالیست  مشهور سوری می اندازد که  در  مجموعه ی  حماسی  بسیار زیبای  خود به نام  (حزیرانی = شیون که به گویش ایل  باسری  زلیلا ) نامیده می شود ،آنگاه  که از  شکست  تمام  اعراب در جنگ مشهور ومفتضحانه ی شش روزه از اسراییل رافریاد  می زند ،در بیتی که برگردان  آن چنین است: (یهودیها مارا  با سلاحهایشان شکست  ندادند ،بلکه آنان مانند موریانه  از شکاف  ضعفهای ما وارد شدند.)حال باید متوجه  بود که کسی ازما  برای معرفی بزرگانمان  جلوگیری  نمی کند .اما خودمان  قادر یا مایل به ارزشگزاری   داشته های ارزشمند  خودمان  نیستیم .ودرست از همین رهگذر است که ما همیشه ضربات فلج کننده ی تبلیغاتی  دیگران را بر پیکرفرهنگ وهویت ملی خود دریافت می کنیم .چون یا گروهی خارجی  نا آگاه  از پیچدگی ها وظرافت زبان فارسی  وغنای فرهنگ دیرسال ما مثلا مانند خانم (شل) همسرکاردار سفارت  انگلیس در تهران که برای جاسوسی یا بهر علت دیگری سری هم به ایل باسری می زند، مارا ترک معرفی می کند یا برخی از مغرضان البته اگاهانه  ،مارا عرب  معرفی می کنند وایل بزرگمان را تا حد طایفه  پایین می آورند  واین  گروه دوم  نیز قطعا  سعی خواهند  کرد  تا بزرگان  ما را نیزکوچکتر از آنچه  که هستند  جلوه  بدهند. جالب این است که بدبختانه مردم  ما سخن هرخارجی زبان نفهمی را بیشتر از همزبانان  خود می شمارند.گویی ناف نوشتن تاریخ را هم مانند علوم جدید دیگر روی  پای خارجی ها بریده اند!!اگر بعد از انزوای ناخواسته ی جناب آقای بهمن بیگی ناجی کبیر فرزندان عشایر قهرمان ولی محروم  وبقول از ما بهتران پشت کوهی ،در حق فرزندان مستعد امامحروم عشایر  سیار ایران،کس دیگری به غیر از آقای حبیب مومنی ،کار بزرگ زنده نگهداشتن جریان آموزش عشایر سیار انجام داده  بود، بقول معروف،تاحالا آوازه اش گوش فلک را هم  کر کرده بود. اما ما باسری ها  هنوز این واقعیت  را نشناخته ایم . یک وقت خدای ناکرده کسی فکر نکند که اینجانب وسایر باسری های فهیم   مخالف اقوام مختلف ایرانیم …نه !ما مخالف هیچ یک از قومیت های ایرانی اعم از ترک ،کرد،لر،خوزستانی یا مازنی نیستیم . امااینجانب  گله  مندم که چرا خودما باسری ها مانند آنان  عمل نکرده ایم. جناب آقای حبیب مومنی این چهره ی درخشان که بهتراست بگوئیم یکی از بهترین    کشفیات  جناب آقای  محمد خان بهمن بیگی آموزگار کبیر عشایر هست  که همیشه از میان فرزندان ایلات وعشایر  بهترین ها را از میان پسران ودختران  جوان و مستعد  وبعضا میانسالانی که به ارمان ایشان مومن  بودند گلچین می کرد ، برگزیده شد که با تلاش پیگیرانه ی خود ضمن فعالیتهای آموزشی  در مراکز مختلف آموزشی تعلیمات عشایری ،ادامه ی تحصیل داد و ترقی کرد وبمرور از کار آمد ترین ومحبوب ترین  دبیران یا بعبارت اولاتر مدرسین دانشسرای عشایر ی گردید.اما گویی هیچ یک از ما باسری ها هرگز طلوع  خیره کننده این ستاره ی درخشان و آعجوبه  ی کارآفرین  ایل باسری را ندیدیم ویا اگر دیدیم نیز بهای لازم را بدان ندادیم .

اکنون اینجانب بعنوان یک فرد باسری بر خود واجب دانستم  تا حداقل در معرفی این چهره ی ماندگار که حتی ازبیان خدمات ارزنده ی خود به فرزندان محروم عشایر سیار خود داری می کند،سهمی داشته باشم .زیرا آقای حبیب مومنی براین باورند  که انجام وظایف  انسان  یک وظیفه ی خداپسندانه است که بین انسان  وخدا و_وجدان  هرکس صورت  می گیرد که باید پنهان بماند. با وجود اینکه ویژگی های ارزشمند هرانسانی در گام اول ؛خداشناسی  دگراندیشی کسب علم  وآگاهی اجتماعی تا مقاطع بالای علمی  ؛شجاعت همراه با برنامه‌ریزی تلاشگرانه در راه نیل به اهداف وآرمان قلبی خود راستی در گفتار وپندار وکردار. سلوک ومردم داری مسئولانه وبدون توقع با همنوعان خود معرفت  جوانمردی  و سرانجام  ذات ونژادخانوادگی هر کس می باشد؛  اینجانب اجازه می خواهم که تا درآغاز سخن  از پایان  این ویژگی های انسانی ؛سخن آغاز نمایم . جناب آقای حبیب مومنی ستاره ی درخشانی که از طایفه ی جوچین ایل بزرگ باسری ونیز از اولاد نباتی از تیره بزرگ کرجه ای که اگر عشایری تمام نشده بود،امروزه بلحاظ جمعیتی و استقلال  در دایره ی تعریف طایفه قرار گرفته می گرفتد؛طلوع کرد؛ در سال 1327 شمسی در یکی از خانواده های سرشناس اولاد نباتی از تیره ی کرجه ای  از طایفه ی بزرگ جوچین ایل باسری (باصری) از پدری به نام (بهزاد) ؛فرزند (جانمحمد)   و مادری به نام خانم زمان مختاری فرزند شاه حسن بیگ فرزند عیسی بیگ مختاری مشهور به عیسی بیگ بزرگ  چشم به جهان گشود.  جان محمد پدر بزرگ حبیب مومنی   داماد  (حاج سلیم ) ، بزرگ تیره ی کرجه ای بود.  مرحوم بهزاد مومنی پدر آقای حبیب مومنی ،نیز خود یکی از مردان بزرگ اولاد نباتی  و  مردی متمول،مومن و سرشناس وباسواد بود .بنا بر این تعریف  آقای حبیب مومنی پسرمرحوم بهزاد از اولاد  نباتی جمعی تیره کرجه ای  بهزاد مومنی پسر جانمحمد از اولادنباتی تیره کرجه ای جمعی طایفه  بزرگ جوچین  از ایل باسری شاخه ی ویسی بوده است.  مرحوم حاج سلیم یکی از مردان بزرگ  تیره ی کرجه ای   وحتی ایل باسری بود که  ازلحاظ اجتماعی نیز پسرخاله ی عیسی بگ جوچین ؛مشهور به (عیسی بیگ بزرگ) معاصر اواخر سلسله ی افشاریان کلانتر وقت ایل باسری بود  که پس از قهر ایشان از پدرزنش مرحوم سیار بیگ جوچین وپسران بزن وبهادرش بابت بی حرمتی که به عیسی بیگ بزرگ  رواداشتند عطای کلانتری را به لقایش بخشید وبه ایل قشقایی مهاجرت کرد وبعد از او  کلانتری به (آقاجان بیگ کلمبه ای) رسید..

 

مرحوم حاج سلیم ؛علاوه بر این خویشاوندی؛  مردی فوق العاده اجتماعی ؛مومن ؛ثروتمند و دست ودلباز وطرف اعتمادقبیله اش بود. بنا بروایت جناب آقای دکتر پرویز عزیزی سوسجره(شجره ) اشرف الحاج  حاجی سلیم  عزیزی بزرگ تیره ی کرجه ای را ان شاالله در کتابم  دربخش معرفی تیره ی کرجه ای که درواقع دردایره طایفه قرار می گیرد، خواهم آورد. خواهم  آورد ودر اینجا به همین  اندک بسنده می کنم .جناب اقای حبیب مومنی علاوه بر اینکه از سوی خاندان جلیل مادری نبیره ی عیسی بیگ بزرگ می باشند،  از طرف پدری نیز علاوه بر اینکه نسب از دلاورمردان  تیره  نباتی دارند بواسطه ی اینکه ایشان   نبیره ی مشهدی گلبانو دختری بزرگ اشرف الحاج حاجی سلیم  عزیزی است .شاید به سبب همین سابقه خویشاوندی بوده است که مرحوم بهزاد نبیره  حاج سلیم کرجه ای با (خانم زمان مختاری) دختر شاه حسن بیگ اولاد مختاری و فرزند عیسی بیگ بزرگ  ازدواج می کند و حبیب آقا مومنی و اقای  دکترعزیز مومنی فارغ التحصیل از دانشگاههای هلند وبلژیک  کسی که بسبب اینکه از خودستایی بیزار است حتی تا هنوز نه تنهادر ایل باسری وطایفه ی جوچین بلکه درمیان اقوام خود نیز ناشناس مانده است  که ان شاالله در مجالی دیگر به معرفی  ایشان خواهیم پرداخت. این دو پسر در دامن  این بانوی  سروقد وماهرخسار  پرورش,یافته اند.شیرزنی که بعلت درگذشت مردش در جوانی بسبب سرطان حنجره ،درعین جوانی دیگرازدواج نکرد وتا پایان عمرش همچنان نقش پدری  ومادری را به نحوی نیکوبرای برای به سرانجام رسانیدن دو پسر ودو دخترش  ماهرانه ایفا نمود.. تحصیلات  جناب آقای حبیب مومنی تحصیلات خود را تا کلاس چهارم ابتدایی درمدارس سیار عشایری واز سال پنجم ابتدایی تا نهم متوسطه رادرشهرمرودشت ادامه دادند وبا همین مقطع تحصیلی به جرگه ی دانشجو معلمان دانشسرای عشایری پیوستند. ایشان درمهرماه سال۱۳۴۶با داشتن کارنامه ی نهم متوسطه به استخدام اداره تعلیمات عشایر درآمدند ودرحین تدریس درآنزمان بصورت متفرقه تحصیلات خود را بدون وقفه تا اخذمدرک لیسانس  ادامه دادند.  جناب آقای حبیب مومنی  باهوش سرشار وتلاش بسیار خود ؛در گزینش ورودی به دانشسرای عشایری  نفر اول ریاضیات گردید و اولین فردی بودندکه دربین پانصد شرکت کننده برای مصاحبه برگزیده شدند. جناب  آقای حبیب مومنی ازجمله مردان ایران زمین است که خدمات شایان توجه ایشان   بر ما پوشیده بوده است اما  اهل فن ، علی الخصوص در بخش آموزش و پرورش ایلی و آموزش عشایر سیار  واین اواخر آموزش وپرورش پایتخت بر کسی  پوشیده  نیست  ولی این  مطلب  که چگونه ایشان در میان همتباران خود کمتر از همگنان پایتخت نشین کمترشناخته شده است، خود حدیثی مفصل دارد.اما همینقدر اشاره نمایم که ایشان بخاطر فروتنی وباور ایشان است که  بر انجام  وظیفه بدون  خودنمایی اصراردارند ،زیرا ایشان براین باورند  که بیان  انجام  وظیفه خود ستایی است .اما ،مانباید در حالی که در عرصه ی خدمتگزاری ، خود معدن قدرتیم ، برابر  تبلیغات وبزرگ نمایی دیگران  خاموش بنشینیم وتماشاگر نمایش  قدرتهای بعضا  کاذب دیگران  باشیم . بی گمان یکی از ویژگی های شایان توجه آقای حبیب مومنی  فروتنی تحسین برانگیز ایشان است .بطوری که بشدت از خود نمایی وخوداندیشی متنفرند.از جمله ی خاطرات خود از ایشان ,در اینجا به یک نکته اشاره می نمایم که شاهدراستینی بر گفته اینجانب است . در دورانی که ایشان بعنوان اولین دبیردانشسرا ی عشایری از ایل باسری (باصری) وطایفه بزرگ (جوچین ) برگزیده شدند؛ بسبب تلاش دلسوزانه ایشان ،در جهت انتقال داشته های خود به خواهران وبرادران عشایری و نیز بسبب معلومات بروز وسلوک عالی شان دربرابر آنان ؛از طرف آنها و حتی بسیاری از همکاران  ایشان  به لقب (استاد نامبروان) ملقب شده بودند. چون اینحانب  در معرفی ایشان به این نکته اشاره کرده بودم …از اینجانب گله مند شده بودند و تلفنی فرمودند ؛ در طوایف ایل باسری ونیز اداره ی تعلیمات  عشایر ی؛ استادان و معلمان برگزیده ،کار آمد و نخبه ای وجود داشته  وکماکان  وجود دارند  که همگی استادان نامبروان وبراینجانب ارجح  بودند که شاید اینجانب  نیز از نظردانشجو معلمانم  نامبروان بوده ام ومن ازاینکه شما بنده را اینگونه معرفی  فرموده اید,شرمنده  هستم و به مصرع زیبای به اندازه بود ؛باید نمود. ا شاره کردند که بنده نیز  مصرع دوم همین بیت را مثال آوردم که شاعر در ادامه فرموده است . خجالت نبرد ؛آنکه بود ونمودکه همین نکته نشانگر نهایت فروتنی ایشان است شجاعت  و غیرت ایلی آقای حبیب مومنی  ازصفات برجسته ودیگر بسیار بارزایشان است.از یکی ازدست اندرکاران سابق تعلیمات عشایری  شنیدم که بعد از انقلاب که سازمان تعلیمات عشایر ؛ در حال فروپاشی بود که  متأسفانه دستان گروه اندکی  از دست پروردگان نان بنرخ روز خور آقای بهمن بیگی هم دراین امرزیان بار برای فرزندان مستعدولی محروم عشایر در کار بود.کسانی که در زمان سلطنت پهلوی از علمداران امور آنان بودند و در اولین روزهای طلوع انقلاب اسلامی نیز  خود رااز معتقدترین هواخواهان این نظام جازدند وبالاخره با رنگ عوض کردن  جای پای محکمی هم برای خود,ومصادره دست آورد خون شهدایی که برای ابقای این نهال نوپا؛از آن گدشته بودند باز کردند. ؛ کسانی که حسابی تظاهر به انقلابی شدن می کردند,وخوب در این رهگذر  از هیچ نامردمی هم کوتاهی نکردند. بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی همین کسان نیز برای  محو ونابودی, تعلیمات   عشایر  که هیچ  بلکه نابودی نام عشایر هم وسینه چاک می دادند. به همین خاطر کم کم سازمان تعلیمات عشایر نیز در آموزش,وپرورش حل گردیده بود.فقط برخی ازشهرستانهای بشدت محروم وعشایری مانند نوراباد ممسنی  وتعدادی,از مدیران باغیرت  موسسات آموزشی عشایری مانند حبیب مومنی وگروهی از هنفکران ایشان دراین سنگر  درحال تسخیر باقی والبته تنهامانده بودند. دراین زمینه  راوی برایم روایت کرد که خود یکی از یاران اهل قلم و مورد علاقه جناب آقای بهمن بیگی وطرف اعتماد معظم اله  بودند که خداوند هردورا  رحمت کناد راوی در ادامه فرمودند. درزمان مدیرکلی یکی از مدیران کل آموزش وپرورش فارس  که نیازی به بردن نام ایشان نمی بینم   تنها تعدادی از مدیران و راهنمایان تعلیمات عشایر ازجمله حبیب اقار مومنی ازایل باسری و تعدادی,ازلرها؛قشقایی ها  وکهمره ای ها با تشکیل یک گروه  شش نفره اما  خستگی ناپذیر  مقاومت می کردند…  .یک روز مدیرکل مزبور  با یکی دوتن از همین انقلابی نما های جدید تعلیمات  عشایرسابق که ایشان را همراهی می کردند. به سراغ اقای مومنی که مدیر مدرسه راهنمایی عشایری       آب باریک که تنها پایگاه فتح نشده تعلیمات عشایری تا آن زمان بود،  می آیندو به ایشان اعلام می کنند,: آقای مومنی شماهم دیگر باید  این جارا تحویل اداره کل بدهید  و خودتان واین آقایان نیزبه اداره ی کل ملحق شوید.راوی می گفت از یکی  دوستان همان مرکز   که شاهد ماجرا بوده شنیدم  که  همانگونه که مدیرکل مزبور در محیط اداره می گشت ؛به جلو لندرور اداره ی تعلیمات عشایری  که  رسید؛ایستاد ؛مکثی کرد,ودر حالی که به ارم اداره تعلیمات عشایر چشم دوخته بود که کلمه ی عشایر روی آن نوشته شده بود،درحالی که کلمه ی عشایر را با انگشت نشان می داد ؛با غیظ لگدی روی آن زد,وگفت …این کلمه ی عشایرم باید ازاینجا محو شود.آقای حبیب مومنی که صورتش بشدت برافروخته شده بود ؛روبرو وسینه به سینه ی ایشان ایستاد,ودر حالی که صدای پرطنینش از شدت خشم می لرزید ؛خطاب به او گفت ؛خب آقای مدیرکل !شما می خواستید,سازمان تعلیمات عشایر را نابود کنید که این کار را کردید.حالا چکار به نام  وخود عشایر دارید؟در حالی که رهبر انقلاب گفته اند: عشایر ذخایر مملکت است.شما  که خود را انقلابی می دانید چه دشمنی با عشایر دارید که به نام عشایر لگد می زنید؟سپس ادامه می دهدمن اینجا را رها می کنم.اما بدونید که انتقام این توهین را از شما می گیرم.مدیرکل با تبختر و تکبری خاص می  گوید :نه ! شما دیگر نمی تونید کاری بکنیدخدا برای شما دیگر نمی خواهد.که مومنی خیلی محکم ورودر به او می گوید :خدا می خواهد ومن انتقام این توهین به عشایر را ازشما می گیرم وشماهم خواهید دید. سرانجام جناب آقای حبیب مومنی این غائله  را باهمت دوستان  وفادار خود که معرفی کردم با تلاش زیاد  وشکایات مکرر و بعضا توسل  به سران وقت جمهوری اسلامی   توانستند عزل  مدیر کل وقت  آموزش وپرورش  استان فارس را  که بی رحمانه  وبدور از عدالت در مورد  آموزگاران غیرتمند ،فداکار وتلاشگر عشایری عمل می کردند و این طبقه ی اعجاب آور را  که  با تلاش شبانه روزی و تدریس درچند پایه که در شبانه روز  استراحت  بیش از خوردن سه وعده  عذا و چند ساعت خواب را در شب  ، بر خود ممنوع کرده بودند، زیر سوال می برد .کسانی    که برای انجام  وظیفه ی سترگ خود ورسیدن  به نهایت آرمان متعالی  مدیر کل خستگی ناپذیرشان جناب آقای بهمن بیگی  از جان  مایه می گداشتند و اگر غلو نباشد  کاری شبیه اعجاز  انجام  می داند. در پایان  این ماجرا  ،سرانجام دست  تقدیر ، که همانا  انتقام آن لگد بی ادبانه وتوهین آمیز مدیرکل مزبور ،روی  کلمه ی مقدس عشایر  بود  ،کار خودش را کرد و آرزوی قلبی  آقای حبیب مومنی را برآورده نمود. حکایت چنین است که بعد از تلاش مجدانه و بی وقفه  ی آقای حبیب مومنی  و دوستانی که یاد آورشدیم . سرانجام این حرکت مدنی جمعی درنهایت  منجر به  عزل مدیر کل مزبور گردید.پس از عزل ایشان   ( مدیر کل بعدی) به مدیر کلی استان فارس منصوب شد.مدیر کل بعدی ؛آقای مومنی را که از قبل می شناختند  ایشان را دعوت بکار می نمایند و به مشاورت خود منصوب می کند و زمانی که  نوبت به دادن پست به  مدیرکل معزول  ,می رسد، آقای مدیرکل جدید که از تلاش وبرخورو  آقای مومنی با مدیر کل پیشین  آگاه بودند  انتصاب جدید مدیرکل سابق را به  آقای مومنی  تفویض می کنتدواقای مومنی نیزشخصا وبدلخواه  ابلاغ  مدیرکل معزول  را  بعنوان دبیرمدرسه ی راهنمایی عشایری آب باریک منصوب می کنندوابلاغ می زنند و شخصا سوار اتوموبیل اداره  می کنند و بطرف محل جدید خدمتش می برند.همین که ازگردنه باجگاه به طرف آب باریک وسپس به طرف دلنشسرای عشایری روانه می شوند.مدیرکل معزول با عصبانیت فریاد می کشد,ومی پرسد:اینجا دیگرکدام جهنم دره ایست  که مرا می برید؟ وبا نسبت دادن  مقداری توهین  وتهدید می گوید: داری مرا به کدام جهنمی می بری ؟!آقای حبیب مومنی  ؛در حالی که باانگشت  تابلو دانشسرای عشایری را نشانش می دهد ؛ با لبخندی فاتحانه  ودر برابر فریادها و نا سزاهای ایشان ؛به ارامی می گوید :به همانجایی که فرمودید:نابودش کنید. به مدرسه ی راهنمایی عشایری …همانجایی  که گفتید دیگر خدابرای شما نمی خواهد تا انتقام بگیرید .سرانجام زمانی که ایشان را باسمت دبیری مدرسه ی راهنمایی عشایری  درحضور جمع پرسنل آن مرکز آموزشی معرفی می کرد ،به آقای مدیر کل معزول نزدیک می شود ومی گوید :حالا دیدید که خداوند  هر کار بحقی را  که سود بندگانش در آن  باشد  انجام می دهد. این ماجرا که می توانست به قیمت  نابودی  حیات اجتماعی  وآینده ی آقای حبیب مومنی ودوستانش  پایان یابد ، باعث واپس گرایی ایشان نگردید، تنها یکی از شجاعتها ونمونه ی  بارزی از برنامه ریزی هوشمندانه همراه با صبرو غیرت ملی وایلی آقای حبیب مومنی است .اما خودشان هرگز به افشای اینگونه دلاوری ها برای خدمت راضی نمی شوند..بی گمان اگر ایشان بدنبال کسب مقام ومناصب بودند امروزه بین سیاست مداران نیز نامبر وان بودند.. ….لقب نامبروان  لقبی بود که دانشجومعلمان وبعصی از مدرسین دانشسرای عشایری به ایشان  داده بودند یک عنوان تعارفی ولفظی نبود زیرا باید توجه داشت که آقای حبیب  مومنی در اداره ای خدمت می کردند  که در راس آن مدیرکلی آمر بودند که نه کوهها توانستند برای افروختن چراغ دانش در دل تاریک سیاه چادران عشایری سدراهش شوند ،نه رودهای پرآبی همچون قرقاج ترسانیدنش و نه گرمای تابستان های بلوچستان ونه سرمای استخان سوز پادنا مانع جامه ی عمل پوشانیدن به آرمان دلسوزانه اش نشد.. کسی نه شوخی دربرنامه ی کاری ایشان جای داشت ونه تملق کارساز بود.   این لقب فقط یک عنوان تعارفی،فرمایشی و یا کنایی یا صرفا یک شوخی ومطایبه ی اداری نبود.زیرا اداره ی  تعلیمات عشایری به هیج وجه  جای شوخی وتعارف وخوشمزگی  نبود که هرکس ،هرچیزی دلش می خواست بگوید و هرلقبی دوست داشت به هرکسی که خوشش می آید یا بدش می آید بدهد.زیرا در آن اداره  یک نظم کاملانظامی ویک  دیسیپلین  کاملا اداری حکمفرما بود.بنا براین لقب استاد(نامبر وان )ی که از طرف برخی از همکاران منصف و دانشجومعلمان شجاع عشایری به ایشان داده بودند حتی از روی ترس یاملاحظات  رد ورفوزه شدن دانشجومعلمان حکمفرما درمیان  استادان و دانشجویان  هم نبود که تصور بکنیم  دانشجویانش از روی ملاحظات حرفه ای به حبیب آقا لقب  استادنابروان داده باشند، بلکه این لقب را بنا به  دلایلی  به ایشان داده بودند  که پاره ای از این دلایل را به اجمال از نظر خوانندگان محترم این مقاله می گذرانیم که برخی  از آنها عباتنداز :  از آنجایی  که آقای حبیب  مومنی فردی باهوش سرشارو تلاش بسیار بوده وهست که همواره با دگراندیشی در اندیشه  کمک مسئولانه  به همنوعان  خود بویژه دانشجومعلمان عشایری  وپیشرفت آنان  در بسیاری  از زمینه های کاری مرتبط با وظایف آموزگاری بود ، وبه دلیل اینکه  ایشان طی زمانی که درخدمت اداره ی تعلیمات عشایری بود چند موقعیت ممتاز و موفقیت  آمیزی کسب کرده بود،دوستان وهمکاران وشاگردانش بحق به ایشان لقب  استاد نامبروان داده بودند که البته این  لقب  بی دلیل وتعارفی هم نبود.دراینجابه تعدادی از این  آیتمها اشاره می کنم.  ایشان اولین معلمی باسری بودند که به سِمتِ مدرسی دانشسرا ی عشایری انتخاب شدند.

احراز مقام اولی در ریاضیات کنکور دانشسرای عشایری که موفقیت اسانی نبود .دراین جالازم می دانم یک گریزاستراتژیک به ادبیات بیگانگان بزنم. انگلیسی ها که شیطان را هم فریب می دهند وبا همین اتیکت  اجتماعی و آتوریته ی کامل قرنها بر دنیا آقایی کرده اند، در مورد اهمیت شیک پوشی ضرب المثل مشهوری دارند  که می گوید : برای خودت بخور وبرای مردم بپوش.

البته گرچه خوش پوشی در جذب انسان  اهمیت زیادی دارد،اما باید پذیرفت که   زیبایی ها ی ظاهری و شمایل فیزیکی انسان فی نفسه جزو ارزشهای انسانی بشمارنمی رود ونمی تواند در عملکرد کاری او موثر باشد ،ولی هرگاه این  دو مزیت یعنی زیبایی فیزیکی وباصطلاح فیزیک مناسب  با تمیزی ظاهری وباصطلاح شیک پوشی  وبطور کلی آراستگی آدم همراه شود ،اگرچه  درنظرانسانها زیبایی ظاهری چندان در عملکرد کاری مهم نیست اما نمی توان اثرات مهم وشگرف این دو  ویژگی اجتماعی را ،نادیده انگاشت .بنا بر این،اگراین  ویژگی ها همراه با رفتاری خوب وبرخوردی مسیولانه و خداپسندانه باشد،  از جمله ی ارزشها وفضایل طراز اول جلب کننده انسان هستندواثراجتماعی خود را خواه وناخواه می گذارند که آقای حبیب مومنی اسوه ی این آیتم نیزبوده وهمچنان ستند بنا  بر این جناب آقای حبیب مومنی از این نظر نیز از نامبروانهای  این زمره بشمار می رفتند و می روند .زیرا ایشان از فضایل علمی ،تخصصی،تعهد کاری بعلاوه  اینکه   با هیبتی مردانه و خوش سیما که برگرفته ازنژادپاک مردان پارسی وایلات پارسی وپاسارگادی میباشد دربین مردان میدرخشیدند وجلب توجه مینمودند..زیرا با وجودی که در آغاز این پاراگراف نوشتم ،هیبت وفیزیک انسانها نیز که  دست خودشان نیست از ارزشهای معنوی انسان نمی باشداما بی تاثیر هم نمی باشدگویا جناب حبیب مومنی باچنین هیبت وخلق وخوی انسانی  برای کارهایی بزرگتری  برگزیده شده اند و حقا که قابلیتهای درونی این مرددرجهت خدمات نیک به همتبارانش مهیا شده است. علاوه بر موارد معروضه ایشان گنجینه ای از اسرار وتاریخ ایلی نیز هستند ودر سینه ی ایشان  بسی رازها نهفته است که بیشترین آنها  در راستای همین تعلیمات عشایری است  که قشقایی ها بر دوش چنین مردانی خودرا مطرح نمودند. شایدفرامین باندهای قدرت  که در جهت رکود ایلات پارسی نهاده شده بودند در این مهم نیز دخیل بودند چرا که مردان ایل باسری با قابلیتهایی افزون تر ازعهده چنین کارهایی بهتر برمی آمدند اما دستهای پشت پرده مامور به حاشیه کشاندن این ایل بزرگ بوده اند و البته گناه این موضوع در درجه ی اول متوجه  کم کاری ، خودبدی ،بی توجهی . بی تعصبی نسبت به تبار وهویت ملی خودمان  است  که چشم بر روی  داشته های ارزشمند خودمان بسته ایم و به جای اینکه از کارهای خوب وفرهنگی وسازنده ی  مثلا قشقایی ها ی فعال واهل کار  عصبانی بشویم   ورگهای گردن بترکانیم ،می بایستی ماهم خودمان را دوست داشته باشیم وبرای معرفی داشته های ارزشمند ملی ،هویتی و کاری  خودمان اقدامات شایسته وبایسته را انجام بدهیم  نه به دیگران اعتراض یا گلایه ویاپرخاش بی مورد بکنیم .مگر ما درنوشتن ،آگاهی های تاریخی ،علمی ،هنری ،آموزشی ،پزشکی ،صنعتی وعلوم روز  آدم (کم)داریم ؟! لازم است که مردان وزنان ایل سرافراز باسری شناخت بیشتری ازبزرگان ایل خود داشته باشند تا در شرایط خاص از علم وآگاهی ازوجود داشته های عالیقدر وسازنده ی انسانی قبیله ی  خود سپری  درپاسخگویی  در برابر منم زدنهای تفرقه افکنان قبایل دیگر  داشته باشند. که یکی از داشته های انسانی والا ی ایل باسری  که معدن  اینگونه جواهرات  ارزشمند است  همانا همین جناب آقای حبیب مومنی است  که برازنده آن است تا تحقیقات ودیدارهای بیشتری ازایشان به عمل آید؛ چرا که گوهری گرانیها از گنجینه ایل باسریست.شایان ذکراست که  جناب آقای دکتر عزیزمومنی برادرایشان میباشد که خدمات و افتخارات جناب  آقای دکتر عزیز مومنی هم میبایست در فصلی جدا نگاشته شود.اما برای نمونه ایشان که تحصیل کرده ی دانشکاههای بلژیک وهلند می باشند وهم اکنون استادتمام  دانشگاه می باشند در پایان برخی خدمات

افتخارات جناب اقای حبیب مومنی  در این قسمت نگاهی کوتاه به برخی ازافتخارات اقای  حبیب مومنی می اندازیم تا با ایشان بیشتر آشنایی پیدا بکنیم . ریاست آموزش و پرورش نورآباد ممسنی

همزمان اقدام  به ادغام دو نمایندگی (میشان) و(بابامنیر) بعنوان ناحیه ی آموزش وپرورش مستقل وتجهیز  آن منطقه ی محروم  از بقایای امکانات بی کران تعلیمات عشایر که درواقع بسود اداره  کل استان فارس مصادره شده بود که بدین وسیله آن امکانات به وارثین بحقش رسید.

اولین مدرس ممتاز جهت ادامه تحصیلات دانشگاهی به تهران واخذمدرک لیسانس مدیریت و برنامه ریزی اموزشی

اولین انتقالی بین معلمین عشایری به پایتخت و شریک موسس مدارس غیر انتفاعی هواپیمایی ایران ایر(هما)

رییس هییت مدیره تعاونی مسکن اداری وساخت بیش از ششصد واحد آپارتمانی برای همکاران فرهنگی در تهران… شما ایلوندان محترم  فقط به همی چند مسئولیت  مربوط به تصدی امور مهم ایشان درتهران بزرگ   کمی توجه بفرمائید که  چگونه  یک باسری مرودشتی  درمیان این همه تهرانی  باصطلاح کله گنده  به موفقیت هایی دست می یابد؟! چرا فقط آقای مومنی که امثال ایشان را درتهران غریبه می شناسند توانسته چنین کارهای عظیمی را درتهران بزرگ انجام بدهد؟!آیا این موفقیتها اتفاقیست یا  نتیجه  آگاهی ،علم ،شناخت اجتماعی ودانش مدنی و هوش سرشار وبرنامه ریزی دقیق آقای مومنی هست ؟اگر به حافظ استناد جوئیم  که:  فیض روح القدس ار باز مدد فرماید.دیگران هم  بکنند آنچه مسیحا می کرد..پس چرا آن فیض روح القدس شامل حال دیگران  که یکیشان هم خود بنده باشم  مدد نمی کند؟!خوب معلوم است .بقول سعدی  نابرده رنج ،گنج میسر نمی شودمزد آن  گرفت ،جان برادر که کار کرد.چون حبیب آقا باهوش بالا وتوانمندی وبرنامه ریزی دقیق خود حرکت سازنده خود را آغاز کرد وشخصیت  جبلی خود را تقویت نمود وبا اراده قوی ثبات  بخشید….اگر بگوئیم با پول وپارتی همه کاری می توان کرد  که درتهران 16میلیونی، هزاران نفر پول وپارتی دار وابسته به انواع قدرت بیش از حبیب  مومنی وجود دارد. عضویت درهیئت مدیره پروژه های آپارتمانی نمایندگان مجلس دوره ششم وساخت ۴۴۰ واحد آپارتمان برای نمایندگان مجلس شورای اسلامی ایران که جلب توجه  این همه نماینده  ی  تهران نشین خیلی کار بزرگی است.

بیش از بیست سال بطور مداوم مسوولیت آموزش دبیرستانهای مطرح نواحی 2و5 تهران با موفقیت کامل واحراز رتبه ی مدیر نمونه… دو  سال پیش  زمانی که بازحمات بسیار توانستم  برخی  از موارد رزومه ی کاری ایشان را بدست بیاورم  از ایشان خواهش  کردم شما که  بااین همه  توانمندی هایی که در جاهای دیگر ازجمله در باره  حفظ ونگهداری آخرین سنگر آموزش سیار فرزندان عشایر کوچرو وپروژه های کاری عظیمی  که برای فرهنگیان  انجام دادید  و نیز مدیر نمونه  شدن  در آموزش وپرورش پایتخت  و پروژه ی عظیم  مسکن نمایندگان  مجلس در تهران  واین همه تجارب  عالی کاری  بیائید  در دیارخود و همتباران وهمشهریان  خود کارهای عام المنفعه  انجام  بدهید تا یادگارخوبی بجای بگذارید وایشان قول دادند وفرمودند این آرزوی همیشگی من بوده وهست .اگر خدا بخواهد  ان شاالله  خبرت می دهم . خوشبختانه حالا آگاه شده ام که پروژه عظیم  کار افرینی را آغاز کرده اند که  تا کنون درصد قابل توجهی ازکار پیشرفت داشته است  تا خدا چه بخواهد..منتظر خبر بعدی باشیم  تا ببینیم چه خواهد شد. مهم تر از همه اینکه  ایشان یک کارآفرین  خلاق ،مبتکر ، نمونه وخیر هستند… پایان سخن برخود فرض می دانم که  به افتخار دو تن  از جوانان موفق از سلاله اشرف الحاج شادروان حاجی سلیم عزیزی  جنابان دکترپرویز عزیزی  از مسئولین مرکز اصلاح نژاد دام  جمهوری اسلامی ایران با سپاس از همکاری جناب آقای مجید مومنی وعزیزانی که دراطلاع رسانی یاریم نمودند ..                                                                             علی نقی مختاری 29مرداد ماه سال 1399.مرودشت منشر شده در باصری آنلاین

حبیب مومنی باصری آنلاین

حبیب مومنی باصری آنلاین ایل باصری

 

درباره ی علیرضا عزیزی

همچنین ببینید

لاله دل داغ ایل علی نقی مختاری

تاخدای گل شیرین روی حاجی خان را سیاه کند که پسر زاییدن دست خداست نه شیرین !!!!

تاخدای گل شیرین روی حاجی خان را سیاه کند که پسر زاییدن دست خداست نه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *