خانه / فرهنگی / مادارانه های عشایری

مادارانه های عشایری

مادرانه های عشایری :  ننه ننه بود روایتی از زندگی مادران عشایر به قلم حمید امیدواری

قدیما دم صبح قبل از اینکه ستاره صبح بزنه ننم بیدار میشد.

یه لگن خمیر در ست میکرد و شروع میکرد به پختن نون…..تنهای تنها.

کارش تا  نزدیکای ناشتایی طول میکشید.بوی نونش تا ده تا خونه اون طرف تر میرفت.

نون تیری دست پخت مادر مشهور بود.

رنگ نوناش عین زرده تخم مرغ ،کاملا پخته.دورش و وسطش عین هم بود،نازک ،ترد ،خوشبو و  خوشمزه.

نونش که تموم میشد،تیر و تخته رو میبوسید و جمع می کرد.

بچه هارو بیدار میکرد و بساط ناشنایی رو می چید.

نون تازه،پنیرباصری و چای تازه دم،ماست و کره با نرمه قند….سفره ای کم رنگ اما بسیار خوشبو و یکرنگ.  هشت نه تا بودیم.همه سر یه سفره.

یادم نیست ننم لقمه برامون بگیره، ولی همه عین گرگ میخوردیم.سر سفره ناز نازی و سوسول بازی و این چیزا نداشتیم،باید زرنگ باشی وگرنه بین این همه ادم بی رحم کلاهت پس معرکه بود و تا ظهر گرسنه                  می موندی..لقمه اولی رو نخورده،دومی رو اماده میکردیم.

خلاصه حالی می کردیم با همین مختصرهای اما مفید.  ننه قبل از همه تموم میکرد و میرفت سراغ قالی.

بسکه زرنگ بود و مغرور همیشه تنهایی قالی دار می کرد.بافت کسی رو در حد خودش نمی دونست.باور کنین قالی دوگز ونیمی رو تنهایی می بافت.

بسکه قالی ها رو خشک و شیک و خوش نقش می بافت، قبل از تموم شدن، مشتری های زیادی تو اقوام داشت و برای خریدش بیعانه می دادند. ولی همیشه پدر با فروش قالی های مادر مخالف بود.

تا نزدیکای ظهر قالی می بافت .ظهر واسه ناهار دادن به بچه ها کار رو تعطیل می کرد.

تو همین فرصت ضمن تدارک ناهار، ظرف ها و لباس بچه هام می شست.

کی فرصت میکرد و جارو میکشید و خونه رو مرتب میکرد رو اصلا یادم نیست.ولی خونه همیشه تروتمیز و وسایل همیشه مرتب بود.

بعد از ناهار هم دوباره قالی،قالی قالی.بافتن تا نزدیکای گرگ و میش هوا ادامه داشت.

دوشیدن گله و درست کردن ماست و مشک زدن های سحر و جوشاندن دوغ و دوراغ و تهیه کشک بنظرم کارای فرعی بود.

راستی قره هم درست میکرد.لورَك و … خلاصه روغن هم درست میکرد.

نمیدونم شاید اون وقتا شبانه روز طولانی تر بود وگرنه این همه کار آنهم توسط یک بانو در یک شبانه روز کمی باورش سخت هست.

روم نمیشه بگم مادرم خیاطی هم میکرد،چون میترسم بگین شاید دارم غلو میکنم.روی سرش با دیگ اب می اورد و داغ میگرد و بچه ها رو هم حمام میکرد.

بگذریم از جارو کردن هر روزه حیاط دراندردشت با جاروی دستی،روانه کردن پسرها و دخترها به مدرسه و …..بقیه رو دیگه بیخیال…..

هرجور فکر میکنم الان با پنج تا مامان هم اون کارا انجام نمیشه..

ولی ننه من ،ننه بود…  حمیدامیدواری ازایل باصری

ایل باصری

ایل باصری طایفه علی شاقلی

 

درباره ی علیرضا عزیزی

همچنین ببینید

ایل باصری

داستان های ایلی عشایری کاسه قابی مسی

داستان های ایلی عشایری این قسمت کاسه قابی مسی به قلم نامدار رستمی فصل پائیز …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *